تبليغاتX
Mona
بای تا های
سلام دوستان.من ممکنه یکی دو ماه نتونم بیام و آپ کنم.منو ببخشید.به یادتون هستم.بای تا های
نوشته شده توسط منا جون در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 15:5 | لینک ثابت |

مهدیان

سلام دوستان

 

يكي از اهداف  من در اين وبلاگ ياد آوري آهنگهاي قديمي از خوانندگان قديمي

 

ايرانيست كه شايد امروزه تقريبا فراموش شده اند . بنابراين امروز تصميم گرفتم چند تا از

 

آهنگهاي خيلي قديمي از مهديان رو كه يكي از خوانندگان خوب ايراني و قديمي

 

است بنويسم. آهنگهاي مهديان هنوز بعد از گذشت اين همه سال هنوز هم  به دل

 

ميشينه و داغ دل عاشقا رو تازه مي كنه. اميدوارم خوشتون بياد. نظر يادتون نره.

 

هر چي مياد سرمن / بازي سر نوشته

 

نفرين به روزگارم / نفرين به اين گذشته

 

چه سرنوشت شومي / رو پيشونيم نوشته

 

چه سرنوشت شومي / رو پيشونيم نوشته

 

آخه چي مي خواي از من/ من و رها كن اي غم

 

تورو خدا ولم كن /ببين تو اشك و آهم

 

چه سرنوشت شومي / رو پيشونيم نوشته

 

چه سرنوشت شومي / رو پيشونيم نوشته

 

از دست اين زمونه / دارم ميشم ديوونه

 

دلم براي يارم / همش ميگيره بونه

 

چند وقته رفته يارم / چي كار كنم با اين حال

 

تو سينه از غم او / دلم گرفته ماتم

 

چي كار كنم خدايا / شدم اسير غم ها

 

بايد برم ازين جا / دل بزنم به دريا

 

چه سرنوشت شومي / رو پيشونيم نوشته

 

چه سرنوشت شومي / رو پيشونيم نوشته

................................................................................

بازم تنگه غروبه / اي خدا دلم تنگه

 

هرجا كه برم من / آسمون همين رنگه

 

اي آسمون كبود / مگه من چه بد كردم

 

كه دلم ز دام بلا / نشود رها يك دم

 

داني دلم چه خواهد / شهد از لبش چشيدن

 

از او به يك اشاره / از من به سر دويدن

 

اي آنكه در ره تو / از جان و سر گذشتم

 

از كوچه ي تو ديشب / با چشم تر گذشتم  

 

اي آسمون كبود / مگه من چه بد كردم

 

   كه دلم ز دام بلا / نشود رها يك دم

.....................................................................

نوشته شده توسط منا جون در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 14:36 | لینک ثابت |

تنهایی من

صاحب نظرا مي گن: يكي از نتايج ايمان واقعي اين است كه انسان هيچ وقت احساس تنهايي و غربت نمي كنه.

اما كدوم يك از مايي كه ادعا مي كنيم به خدا ايمان تام داريم اين طوريم؟ دوستان وبلاگ نويس من ، وبلاگهاي بيشتر شما رو كه مطالعه كردم از تنهايي و غم و غصه و شكست حرف مي زديد. شايد تو وبلاگ خودم زياد ازين چيزا ننوشته باشم اما خود منم هميشه احساس تنهايي و غربت و غم و غصه تو دلمه. شما بگيد آيا من يا شمايي كه اينقدر احساس تنهايي ميكنيم به خدا ايمان داريم؟ ؟آيا ايمان ما ايمان واقعي و قلبي است؟ شما بگيد چطور ميشه توي تنهاترين لحظه هاي زندگيت به جاي فكر كردن و گريه كردن براي عشقمون به خدامون فكر كنيم؟ فكر كنم هممون لازم باشه يكبار ديگه ايمان بياريم. ايمان بياريم به اون خدايي كه عشقش جاويدترين و زيباترين عشقاست اما من و شما نتونستيم دركش كنيم و اون طور كه عاشق دوست دخترمون يا دوست پسرمون ميشيم عاشق خدا بشيم. اگه روزي بياد كه همه ي مردم دنيا عاشق خداشون بشن  اون وقت ديگه توي هيچ وبلاگي از غم و غصه و شكست عشقي و جدايي و اين چيزا خبري نيست. چون كسي كه عاشق خدا باشه نميتونه دل كسي رو بشكنه.نمي تونه كسي رو عذاب بده. نمي تونه تو دل ديگران غم و غصه بريزه. نمي تونه غمگين باشه. اون روز وبلاگهامون ديدني مي شه. مگه نه؟

(خداي نكرده نمي خوام با متن بالا توهيني به شما و خداي نكرده ايمانتون بكنما.اصلا.بد برداشت نكنيدا.تو تموم حرفام منظور خودم و امثال خودم بودن )

 

نوشته شده توسط منا جون در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 17:3 | لینک ثابت |

اخرین اپ 86

يا مقلب القلوب ولابصار

                                                             يا مدبر الليل والنهار

 يامحول الحول ولاحوال                          

                                                         حول حالنا الي احسن الحال

 

 

 

سلام .امسال هم گذشت با تمام خاطرات تلخ و

 

شيرينش .اميدوارم سال جديد سالي خوب و پر از

 

موفقيت براي تك تك شما عزيزانم باشه. مارو هم

 

دعا كنيد. عيدتون پيشاپيش مبارك.

 

 

 

 

در گذرگاه زمان / خيمه ي شب بازي دهر

 

با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد

 

رنگها رنگ دگر مي گيرند / عشق ها ميميرند

 

و فقط خاطره هاست/  كه چه شيرين و چه تلخ

 

دست ناخورده به جا مي ماند.

نوشته شده توسط منا جون در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:7 | لینک ثابت |

پنجره ها

توي يه ديوار سنگي ................... دوتا پنجره اسيرن

 

دوتا خسته دوتا تنها.................. يكيشون تو ،يكيشون من

 

كاشكي اين ديوار خراب شه............... من و تو با هم بميريم

 

توي يه دنياي ديگه....................... دستاي همو بگيريم

 

شايد اون جا توي دلها ................     درد و بيماري نباشه

 

ميون پنجره هاشون ...................  ديگه ديواري نباشه

نوشته شده توسط منا جون در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 20:51 | لینک ثابت |

بانوي آواز ايران

بانوي آواز ايران

 

امروز بخشي از آهنگايي روكه مهستي در زمان حياتشون با     

 

صداي قشنگش اجرا كرده بود واستون نوشتم تا شايد حالا كه

 

ديگه بين ما نيست و امسال عيد آهنگاي جديدش رو نمي

 

شنويم اين طوري يادش رو تو دلامون زنده نگه داريم.

 

يادش گرامي باد

 

ميدونم موندنم هميشگي نيست

 

دوروزي بيش زمون زندگي نيست

 

چه خوبه وقتي نيستي

 

نام خوب از تو بمونه

 

چه خوبه دل بمو نه

 

تا واسه ي شما بخونه

..................................................................

بسه دنيا ديگه بسه

 

تو ديگه كار نده دستم

 

من به ساز تو مي رقصم

 

من به ساز تو مي رقصم

 

تو بزن تا من برقصم

 

تو بزن تا من برقصم

 

طاقت و صبر و قرارم

 

دلم و يار و ديارم

 

همه چيم رفته ز دستم

 

همه چيم رفته ز دستم

 

تو بزن تا من برقصم

 

تو بزن تا من برقصم

 

اگه من همش مي رقصم

 

اگه من هميشه مستم

 

از كار دنيا مي ترسم

 

توي اين شهر غريبا

 

چه تو شادي چه تو غم ها

 

هر جا هستي با تو هستم

..........................................

خداي من تورا قسم

 

به حرمت شكوه و غم

 

مگيرش از من

 

خداي من تورا قسم

 

به حرمت شكوه و غم

 

مگيرش از من

 

نياور آن زمان كه او

 

به عشق تازه رو كند

 

نياور اي خدا كه او 

 

به خون من وضو كند

 

مگيرش از من

..................................................

بنفشه بنفشه دريا كنار اومد

 

بنفشه بنفشه به جوي بار اومد

 

ساقي شرابم ده  ،شراب نابم ده

 

من از چشات مي ترسم

 

ازون نگات مي ترسم

 

خدا من و قربونت كنه

 

اسير دو چشمونت كن

.......................................................

من چه كنم تو خودت ميل جدايي داشتي

 

من چه كنم تو خودت قصد رهايي داشتي

 

ديوونه ي من تا زود برگرد

 

اين آشيونه نگذار بشه سرد

.....................................................

وقتي رفتم كسي غصش نگرفت

 

وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد

 

دل من مي خواست تلافي بكنه

 

پس چشم هيچ كسي عاشقم نكرد

..........................................

به من نگا كن واسه ي يه لحظه

 

نگات به صدتا آسمون مي ارزه

 

من از خدام بكشم نازتو

 

تا بشنوم يه لحظه آواز تو

 

من از خدام پيش تو بمونم

 

جواب حرفاتو خودم بخونم

 

من از خدام بمونم ديوونت

 

سر بزارم رو شهر امن شونت

.............................................

يه روز برام گل مياري

 

يه روز منو خوار ميكني

 

هيچ مي دوني با اين كارات

 

منو گرفتار ميكني

 

يه روز ميگي يارت ميشم

 

دوباره غم خوارت مي شم

 

روز ديگه با طعنه هات

 

حرفاتو انكار مي كني

...............................................

خواستن تو نه عشق و نه عادت

 

ديدن تو به حرمت زيارته

 

اما مي خوام تو دستاي تو گم بشم

 

فنا شدن در تو برام نهايته

 

نياز تو چراغ خونه ي منه

 

هرجا باشي چراغ خونت روشنه

 

يادت باشه حتي اگه من نباشم

 

يكي تورو تو خونه فرياد مي زنه

................................................

نوشته شده توسط منا جون در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 13:25 | لینک ثابت |

ای همدم عزیز

امروز تصميم گرفتم يه شعر فرانسوي براتون بنويسم تا بدونيد عشق و

 

عاشقي فقط مختص ما ايرانيها نيست . عشق وا‍ زه ايست كه همه جاي دنيا

 

مقدسه. خيلي دلم مي خواد نظرتون رو درباره اين موضوع بدونم. پس نظر

 

يادتون نره؟

 

اي همدم عزيز از پل ورلن

 

اي همدم عزيز و مهربان

 

كه به تو سپرده ام تمام جان

 

تو اي آخرين و تنها نشانه

 

بيا تا بوسه اي دهم تو را

 

بيا تا در آغوشت گيرم

 

گرم و طولاني

 

قلبم در كنار قلبت مي تپد با شادي

 

وبا عشقي تا دم مرگ :

 

دوستم بدار

 

چرا كه بي تو هيچ هستم

                                             هيچ.

 

نوشته شده توسط منا جون در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 12:51 | لینک ثابت |

برای تو

منم مي خوام براي تو بنويسم ،آره براي تو. براي كسي كه فكر

 

لحظه لحظه ي زندگي من شده. براي كسي كه همه كس من شده.

 

براي كسي كه به ياد اون زندگي مي كنم. براي كسي كه چشمام

 

هميشه منتظر ديدنشه.

 

آره ، همه چيز من براي تو بوده و هست و خواهد بود.قلب و دل و

 

روح من همه چيزم متعلق به توست عزيزم.

 

من اينقدر دوست  دارم كه شايد در تصور تو نگنجه. من اينقدر

 

عاشقتم كه نمي تونم به جدايي فكر كنم. قبل از اينكه عاشقت

 

بشم فكر مي كردم در همه ي موارد بايد با عقل فكر كردو تصميم

 

گرفت، اما حالا كه عاشقتم مي بينم نمي تونم عقلاني فكر كنم و

 

تصميم بگيرم.چون واقعا احساساتم راه عقلم رو مسدود كردند .

 

مي ترسم ازينكه از دستت بدم ، مي ترسم ازينكه يه روز چشمام

 

رو باز كنم و ببينم تو يه خواب بودي و من از دستت دادم. شايد

 

بعد اون روز نفس بكشم اما ازون به بعد مثل يه مرده زندگي

 

خواهم كرد.

 

من اينقدر دوست دارم كه اگه يه روز بهم بگي مي خواي بري و

 

ديگه منو دوست نداري هيچي نمي گم. سكوت مي كنم اما سكوتي

 

بالاتر از فرياد................

 

كاش مي شد روياي با تو بودنم به حقيقت بپيونده. كاش مي شد

 

هر وقت كه چشمام رو باز مي كنم صورت قشنگت رو ببينم.

 

كاش مي شد هروقت دلم ميگيره دستاتو تو دست بگيرم .كاش

 

مي شد موقع گريه كردن سرم رو روي شونه هاي تو بزارم و گريه

 

كنم .كاش ...........

 

كاش تو هم به اندازه من از جدايي مي ترسيدي.اينطوري شايد

 

هيچ وقت حرفش رو نمي زديم.

 

مي دونم عزيزم ، مي دونم كه دست منو تو نيست . اينا همه  كار

 

خداست. اگه نذاشته من و تو تا حالا بهم برسيم. شايد قسمت

 

نيست ، اما من هيچ وقت نا اميد نمي شم. اينقدر دعا مي كنم و

 

گريه مي كنم تا از دستم خسته شه و قسمت ما دو نفرو عوض

 

كنه. حتي اگه يك روز مونده باشه به آخر زندگيم بازم آرزومه كه

 

اون يك روزو با تو سپري كنم.

 

اگه دستم به جدايي برسه

 

اونو از خاطره ها خط مي زنم

 

از دل تنگ تموم آدما

 

از شبو روز خدا خط مي زنم

 

اگه دستم برسه به آسمون

 

با ستاره ها قيامت مي كنم

 

نمي زارم كسي عاشق نباشه

 

ماه و بين همه قسمت مي كنم

 

وقتي گاهي من و دل تنها مي شيم

 

حرفاي نگفتني رو ميشه ديد

 

ميشه تو سكوت ما دوتا

 

خيلي از نديدني هارو شنيد

 

قصه جدايي ما آدما

 

قصه دوري ماست از خودمون

 

دوري من و تو از لحظه عشق

 

قصه سادگي گمشدمون

نوشته شده توسط منا جون در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 13:52 | لینک ثابت |

یا مهدی

سلام دوستان عزيز. چند روز پيش مطلب قشنگي رو تو وبلاگ يكي از دوستان ديدم كه من و تحت تاثير قرار دادو به خودم آورد. از اين دوست عزيز خواهش كردم كه اين مطلب رو برام پست كنند تا منم تو وبلاگم بزارم تا شايد شما هم با خوندنش اگه مثل من تا حالا غافل بوديد به خودتون بيايد.

اينم اون مطلب زيباي علي آقا :

 

بازم جمعه شده این جمعه چرا اینجوریه؟ از دیشب دارم دعا می کنم تا الان، که دیگه جمعه اخری باشه

اما بازم که نیومدی اما باز به خودم دل داری می دم و می گم الان تازه شش صبحه و تا غروب خیلی

مونده اما دیگه مثل قدیم نمی تونم صبر کنم بی قراریام بیشتر شده همه روزام جمعه شده

وقتی سر سجاده با چشمای خیسم دارم برای تعجیل ظهورتون پیش لطیف دعا می کنم می گم الانه

که دستت و بزاری رو شونه هام و بگی پاشو علی اومدم چی کارم داری چند ساله بی قراری می کنی

اما اما تا بر می گردم میبینم بازم تنهام بازم نیومدی بازم غریبم بازم باید صبر کنم باازم باید

بازم باید بازم باید...

اصلا هر کسی مثله دلبر من داره بیاره

بعضی وقتها می گم بابا تو که ندیدیش برای چیش دلت تنگه! نمی دونم ولی اینو مطمئنم

روز به رو دارم بی تاب تر میشم .چرا وقتی دارم برای تو می نویسم گریم می گیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟چرا تو یه سری به ما نمی زنی؟؟؟؟؟؟؟ ها مگه ما چی کار کردیم

مگه ما دوست نداریم؟ نکنه تو ما رو دوست نداری؟

روم نمیشه بگم کجایی آخه همه مسخرم می کنن می گن این عاشقع نمی دونه عشقش کجاس

خدوت که خوب می دونی بی خبری چه دردیه الان کجا اتاقم واسادی و داری به اشکام و ناله هام نگاه

می کنی و می گی میام اما الان زوده

می دونی از چیه شما مطمئنم که از انتظار خسته نمیشم برا اینه که می دونم

از مهربونا مهربونتری از همه خوبی ها تو خوب تری از همه دست بگیرا دستگیرتری

بعضی وقتها زیر لب می گم آقا شما بیا باشه به هیچ کس نمی گم شما رو دیدم

بعد دوباره سرمو می چرخونم می گم الان دیگه میای اما...

یا مهدی

یه گوشه از چشاتو به هزارتا بهشت نمی دم اصلا تو بیا به نظر ببینمت بعد برم جهنم فقط بیا

خسته شدیم اینقدر شعر شاید شاید رو خوندیم و بغض کردیم

جون من میگم خسته شدیم اسم ما رو خط نزنیها خودت خوب می دونی عاشقو بی تابیاش

اگه جایی چیزی می گم یا چیزی می نویسم تو رو قسمت تیغ مولا به دل نگیریها

عاشقم و کم سواد نه مثل عارف می تونم باهات خودمونی بشم نه مثل شاعر می تونم برات شعر بگم

تنها دلخوشیم اینه که جمعه ها بیام اینجا برات بنویسم و چندتا عاشق مثل خودم بخوننو کمی آرم بشن

شایدم یه دلی لرزید و به عاشقات اضافه شدن و راه ظهور شما هموارتر شد.

بعضی ها شما رو غایب می خونندو کفر میگن اما باید بدونند شما حاضرید فقط ظاهر نیستید

غیبت به معنی حاضر نبودن شما تهمتی نارواست که به تو زده اند اونا فرق بین ظهورو و حضور رو

نمی دونند از دستشون ناراحت نشیها

امروز هم با جمعیتی از عاشقانت با دعا های فرج و ندبه سرود انتظار رو زمزمه می کنیم

بسم الله...

****************************

می خوام توی این پست به چند تااز کسایی که دوست دارن عاشق و مسلمان باشن اسلامی که

خودشان بهش برسند نه اینکه از شکم مادر آورده باشن

این چندتا پیشنهاد رو از یک حقیر سرتا پا گناه که به تازگی خدای خودش رو شناخته رو گوش بدن بد نیست :

برای شروع تمرین کنید قبل از هر کاری یه به نام خدا بگید می دونید چرا؟

چون نمیشه گفت به نام خدا و دروغ گفت نمیشه گفت به نام خدا و دزدی کرد نمشیه گفت به نام خدا و

حق کسی رو خورد نمیشه گفت به نام خدا و......................دل کسی رو شکست......

قدم بعدی مطاله است همه می دونیم برای جمع آوری علم به مطالعه نیاز داریم من سه تا

منبع پیشنهاد می کنم که به ترتیب حتی روزنامه وار که بخونیدشون بازم تاثیرش رو می زاره :

اول قرآن ( سعی کنید مثل یک کافر بی دین بخونید اونوقت تاثیرش رو نسبت به سابق بهتر

متوجه می شید) دوم نهج البلاغه اسم شیعه سنگینه وبزرگ پس می ارزه مگه نمی خو ای تو قبرت

علی(ع) بیاد پیشت؟ باید شیعه باشی نه اینکه شیعه صدات بزنن روزی دوتا حکمت یه دونه نامه

دو سه تا خطبه ازش بخون ( و به این فکر کن اگه اینطوری که نوشته انجام ندی چی میشه)

سوم می تونی یه صحیفه سجادیه برداری و فقط معنی دعا های امام سجاد (ع) رو بخونی

چهارمین منبع که خیلی آمیانه و راحت قران و نهجل البلاغه و... تو اون خلاصه شده و

با یه لحن عاشقانه نوشته شده آره درست فهمیدی مناجات نامه شیخ عبدالله انصاری

اما باید قبل از اینا دو تا کار کو چولو هم بکنی

اول باید دل بدی باید باور کنی ایمان بیاری بعد به مورور به شدت ایمانت اضافه می شه

دوم یا بهتر بگم مقدمه همه اینها باید نمازت رو بعد از تموم شدن اقامه شروع کنی

جماعت بخونی این واحد ها رو خیلی زود تر پاس می کنی با معدل خیلی خوب می تونی برای

شب اول قبرت هم بورسیه بگیری.

بعد تا دلت بخواد خواسته هات نگفته استجابت می شه

می تونی برای شروع رو کمک من هم حساب کنی

می شم خاک پات تا منم نصیبی ببرم.

یه حکایت از یه سوفی می گم و این اپم جمع می کنم

یه روز یه سوفی داشته با خدا جر و بحث می کرده به خدا میگه این خواسته من رو زود اجابت کن

می خوام بعدی رو بخوام خدا داشته با بنده خوبش شوخی می کرده و به قول خودمون اذیتش

می کنه و می گه نمی کنم باید صبر کنی بعد اون سوفی می گه باشه حالا که اینطوریه

منم می رم به همه مردم می گم که تو چقدر مهربونی و حتی اونایی رو که گناهای بزرگ می کنند

هم به اسونی می بخشی و دلتم نمی آد اون دنیا کسی رو تو جهنمت بی اندازی تا دیگه

کسی نه نماز بخونه نه کارای خوب بکنه...

می بینید دوستان اینه اون لطافت لطیف ما

اگه دلتون لرزيد مارو فراموش نكنيد و دعامون كنيد

نوشته شده توسط منا جون در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 15:56 | لینک ثابت |

باز هم محرم
سلام . پیشاپیش فرا رسیدن ماه محرم رو بهتون تسلیت می گم. شاید یه کم زود اما ترسیدم دیگه فرصت واسه آپ پیدا نکنم.

 

السلام علیک عشق من عباس

 

 

اي كه در باغ ولا منصب سقا داري

 

ماه طاهايي و در ديده ما جا داري

 

تو اباالفضلي و ايثار برازنده توست

 

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري

 

بوسه باران يدالله شده آن بازوي تو

 

هم پسر خواندگي از حضرت زهرا داري

 

كمترين مزد وفاداريت اين است به دوست

 

كه تو همپاي حسين نقش به قلبم داري

 

يا ابو فاضل مدد    يا ابو فاضل مدد

 

يا ابو فاضل مدد    يا ابو فاضل مدد

 

 

.....................................................................

 

ياس بستان مرتضي عباس

 

آبرو بخش آب يا عباس

 

آب شرمنده از محبت توست

 

عشق سقاي كربلا عباس

 

يا ابو فاضل         يا ابو فاضل

 

يا ابو فاضل         يا ابو فاضل